اونيكه دوسش داريو تمام خاطرات شيرينت با اون بوده، اونيكه تمام فكرو ذهنت شده
و قلبتو تسخير كرده و تو يك كلام اونيكه عشقت بوده ، ديگه تو رو نخوادو خيلي ساده
بهت بگه برو و همه چيز رو فراموش كنه حتي تو رو!
اون موقعست كه ديگه كاري از تو ساخته نيستو درد بزرگي تمام وجودتو فرا ميگيره، و
من امروز دچار اين دردم.
مهدیه كاش دركم مي كردي و تنهام نمیذاشتی و...
شايدم حق داري به خاطر فشارهاي زيادي كه روي
تو بود اما من فقط ميخواستم يه جاي كوچيك توي زندگيت داشته باشم ، ايا اين توقع
زياديه از كسي كه شده تمام زندگيم؟
حالم اصلأ خوب نيست يه حس ترس و دلهره ته دلمه، راستش اين دفعه احساس
مي كنم ديگه راه برگشتي نيست و مي ترسم واقعأ ...
كاش حداقل مي دونستم گناهم چيه؟ ايا دوست داشتن گناهه؟ اين كه بخواي
اولين و اخرين عشقت يه نفر باشه گناهه؟ اين كه نخواي خيانت كني تا آخرش
دلبسته فقط يه نفر باشي گناهه؟
آه مهدیه كاش اينارو ميخونديو بهم جواب ميدادي ولي نه! اينجا تنها جايي كه دردو
دلمو ميگم پس همون بهتر كه از اينجا بي خبري ، همون قدر كه با اس ام اسام
ميرنجونمت كافيه، ديگه نميخوام حالا كه خودم داغونم تو رو هم داغون كنم چون
هنوزم دوست دارم حتي حالا كه منو نمي خواي...